مرتضى مطهرى

531

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگويند مگر شما فلاسفه خودتان نگفتيد كه « كلّ ما قرع سمعك من الغرائب فذره فى بقعة الامكان مالم يذدك عنه قائم البرهان » اصل در هر چيزى امكان است . اين معنايش اين است كه ناممكن بودن دليل مىخواهد ، ممكن بودن كه ديگر دليل نمىخواهد . پس اصل در هر چيزى قبول كردن است . چون ممكن است بايد قبول كنيم كه مطلب چنين است . فلاسفه جواب مىدهند : اولا اين حرف دليل نمىشود ، چون اين استناد به قول فلاسفه است و داخل در باب جدل و خطابه مىشود . يك وقت انسان استناد مىكند به برهانى كه كسى اقامه كرده است ؛ اين يك مطلبى است و مىتواند برهان محسوب بشود ؛ و يك وقت استناد مىكند به قول و به حرفى كه كسى گفته است . استناد به قول ديگرى داخل در باب جدل است و برهان محسوب نمىشود . ثانيا آن گوينده‌اى كه در اينجا گفته است : « كلّ ما قرع سمعك من الغرائب فذره فى بقعة الامكان . . . » مقصودش از اين امكان غير از امكانى است كه در باب ضرورت و امكان و امتناع از آن بحث مىكنيم . آن امكان غير از ممكن بودن در مقابل ممتنع بودن است . او امكان در اصطلاح فلاسفه را نمىگويد ، امكان در اصطلاح عرف را مىگويد . امكان در اصطلاح عرف به معنى « احتمال » است و آن حالت ذهن انسان است نه حالت شىء . مثلا اگر بگويند زيد قرار بوده است به تهران بيايد ، آمده است يا نه ؟ مىگويد « ممكن است » . اين معنايش اين است كه « محتمل است » يعنى ذهن من احتمالش را مىدهد ( در مقابل اينكه ذهن من يقين ندارد ) . امكانى كه در مقابل امتناع است به معنى اين است كه اين شىء در ذات خودش محال نيست . اما امكان به معنى احتمال اين است كه تازه امرى كه در ذات خودش محال نيست گاهى انسان به بودنش يقين دارد ، گاهى به نبودنش يقين دارد ، و گاهى احتمال مىدهد باشد يا نباشد « 1 » . بنابراين كسانى كه براى مدعاى خود به اين كلام بوعلى سينا استناد كرده‌اند بين امكان در اصطلاح فلاسفه و امكان به معنى احتمال خلط كرده‌اند ؛ و لهذا بعضىها كه

--> ( 1 ) . - به اصطلاح يك امر سوبژكتيو ( sunjective ) است . استاد : بله ، امر ذهنى است . آن ، امر عينى است و اين امر ذهنى .